پرِي دريايي

s4uw6r.gif474167l68h9nknqq.gif   474167l68h9nknqq.gifs4uw6r.gif

 
 
 

آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است

ايماني که دل و جرات نياورد ايمان نيست !

چرا نگران نباشم ؟ شايد هرگز پيش نيايد .

اسکاولشين

 
خدا اينجاست مهربان من

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست ......

خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست .....

خدا در مسيري که به تنهايي آن را سپري مي کني نيست ....

خدا آنجا نيست ....

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست.

در قلبيست که براي تو مي تپد ....

خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد ...

خدا آنجاست .......

خدا در خانه اي است که تنهايي در آنجا نيست،

 در جمع  عزيزترين هايت است ...

خدا در دستي است  که به ياري مي گيري ...

در قلبي است که شاد مي کني،

در لبخندي است که به لب مي نشاني .........

خدا در دير و بتکده و مسجد نيست ....

لابلاي کتاب هاي کهنه نيست ....

اين قدر نگرد ....

گشتنت زمانيست که هدر مي دهي ...

زماني که مي تواند بهترين ثانيه ها باشد ....

خدا در عطر خوش نان است ،

آنجاست که زندگي مي کني و زندگي مي بخشي

خدا در جشن و سروريست که به پا مي کني ...

آنجاست که عهد مي بندي و عمل مي کني ....

خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دوري از انسانها نگرد ...

آنجا نيست ....

 او جايي است که همه شادند،

جايي است که قلب هاي شکسته اي نمانده ...

در نگاه پرافتخار مادريست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زني به همسرش،

و در انديشه کودکي که مي پندارد پدرش قهرمانيست در دنيا ....

قويترين است و کاملترين ...

همه چيز را مي داند.

آخر او پدر من است ....

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روايت کرده اند نگرد ...

آنجا نيست ...

خدا را جاي دگر بايد جستجو کني ....

جوانمردهايي که با پاي پياده ميروند به جستجوي خدا او را نخواهند يافت ...

خدا نزديکتر از آنست که فکر مي کنيم

در فاصله نفس هاي من و توست که به هم آميخته ....

در قلبيست که براي تو مي تپد ....

در ميان گرماي دستان ماست که که به هم پيچيده.....

خدا اينجاست مهربان من

اينجا ....

وقتي راه رفتن آموختي، دويدن بياموز. و دويدن که آموختي ،پرواز را.
راه رفتن بياموز، زيرا راه هايي که مي روي جزيي از تو مي شود و سرزمين هايي که مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي کند
دويدن بياموز ، چون هر چيز را که بخواهي دور است و هر قدر که زودباشي، دير.
و
پرواز
را ياد بگير نه براي اينکه از زمين جدا باشي، براي آن که به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي.
من
راه رفتن را از يک سنگ آموختم ، دويدن را از يک کرم خاکي و
پرواز را از يک درخت.
بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمي شناختند! پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر دويده بودند که دويدن را از ياد برده بودند.
پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشي سپرده بودند
!
اما سنگي که درد سکون را کشيده بود، رفتن را مي شناخت و کرمي که در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن
را مي فهميد و درختي که پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست!
آنها از
حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به
معرفت.
***

    ارسال نظر (3)!


Copyright 2005 Cloob.Com, All right reserved.